تبليغاتX
هدی و مونا
قالب وبلاگ

هدی و مونا

سلام به تمام دوستای خوبم

ایشالله که همگی خوب و خوش و سلامت باشید و خواهر کوچیکتون رو فراموش نکرده باشیدمن که همیشه بیادتونم باورکنید نمیدونم چرا نمیتونم زیاد بیام نت ولی تا یه اتفاق جدید میافته دوست دارم اوول دوستای وبلاگم بدوننبس که خوبید و من هم یه دختر خانومم.

میدونم که از پستم متوجه شدید که عازم کجا هستم بله دارم میرم پابوس امام هشتم علیه السلام از صمیم قلبم برای تک تکتون دعا میکنم البته اگر لیاقت دعاکردن رو داشته باشم.غزل عزیزم مامان گلت همیشه مد نظرم هست واز خدای مهربون ارزوی هرچه زودتر خوب شدنش رو میکنمهمینطور برای مامان بزرگ سمیرای عزیزم.دلم میخواد هرچه زودتر عروسی شما ۲ تا شه بیام اونجا کلی صفا کنیم

ایشالله تا وقتی که برمیگردم کلی برام خبرای خوب و شاد داشته باشید .منم اونجا از امام رضا میخوام که حاجت تکتکون رو بده .

نمیدونم سایرای عزیزم از خانه خدا برگشته یا نه دوست داشتم اونجا ببینمش ولی فکر کنم هنوز تو سفر باشهدوست خوبم زیارتت قبول

دایی جاوید و زندایی جدیدمون ایشالله قسمت شما دوتا هم بشه هرچه زودتر برید به پابوسش

یلدای عزیزم ایشالله هرچه زودتر به ارزوهای قشنگش برسه

نسیم جون و دختر نازش ایشالله همیشه سلامت باشن

جوجوک عزیزم که خیلی دوسش دارم و منو همیشه شرمنده خوبیهاش میکنه ایشالله خدا بهش یه نی نی ناز بده

اجی لیلا و اجی ملیحه ایشالله همیشه لبخند رو لباتون باشه خیلی ماهید و ایشالله تمام خوبیهای دنیا براتون باشه

تک صدای خوبم ایشالله که به زودی زود به ارزوهای قلبیت برسی

نسرین جونم خیلی ماهی عاشقتم  بیادتم گلی جونم ایشالله تمام خوبیهای دنیا برات باشه

داداش سعید و بابک و پالوده"که از دنیای وبلاگ خداحافظی کرده"ایشالله همیشه شاد و سعادتمند باشید

بیاد تمام دوستای خوبم هستم اگه اسم نبردم به حساب بیمعرفتی و کم لطفیم نذارید من خودم شرمنده هستم

به امید براورده شدن تمام ارزوهای دوستای خوبم

 

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 22:16 ] [ هدی ]

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به روی ماه تکتکتون

باورکنید من یکی اصلا نباید قول بدم چون ۱۰۰٪بعدش شرمنده میشم.حالا عادت میکنید به این رفتار بدم.باور کنید دست خودم نیست یهو یه جورایی میشه که نمیتونم بیام ولی باورکنید هروقت ازتون دورم عذاب وجدان میگیرم که چرا بیخبرتون میذارم .بهرحال میدونم که منو نمیبخشید ولی لطفا ببخشید منو .باشه؟؟

دوست های خوبم من الان تو خونه خودمون نشستم و دارم این پست رو براتون مینویسم بله حدس تکتکتون غلط بود همتون فکر کرده بودید که من متاهل شدم ولی خواهشا دیگه از این فکرا درمورد من نکنید .فقط دوست خوبم تک صدا حدسش درست بود .پس همه باهم اون کف قشنگه رو بزنید به افتخار روی ماهش.

از روزی که اومدم یه لحظه تو خونه نبودم از شمال گرفته تا جنوب و شرق رو پا زدم.خیلی جای همتون خالی بود فوق العاده فشرده و خوب بود و الان هم چند روزی هست که دارم یه دوره اموزشی میبینم از صبح میرم بیرون وقتی میام ۷ شب میشه بهرحال اینجا هم مثل سابق نیست خیلی چیزا عوض شده بعضی وقتا فکر میکنم که اصحاب کهف هستم ولی این شوکه شدنها هم خالی از لطف نیستش.

 

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:3 ] [ هدی ]
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به تک تکتون عید همتوووووووووووووووووووون مبارک

باور کنید من بیمعرفت نیستم همتون رو همیشه بیاد دارم و داشتم و خواهم داشت .راستش من اصلا فکر نمیکردم امسال عید اینقدر برنامه مسافرتی  چیده بشه که الحمدولله جای دوستان خالی بسیار خوب بود و فوق العاده خوش گذشت .نمیدونم که شماها کجارفتیدو چه کردید ولی مطمینم که همتون بهتون خوش گذشته .

یه خبری براتون دارم اگه گفتید چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگم یا بزارم حدس بزنید؟

دلم میخواد حدس هاتون رو بدونم و ببینم کی جواب صحیح رو میده.

بعد دوهفته کامپیوترم رو روشن کردم میبینم که اصلا کارکردن با کامپیوتر رو هم فراموش کردم اصلا هوای بهاری خیلی کسل کننده هست من که خیلی خوابالو هستم.

اومدم بهتون قول بدم که دیگه بچه خوبی باشم و تند تند بیام و وبلاگم رو چک کنم.

اونقدر این مدت که نبودم بیادتون بودم که شاید بگید هدی جان خالی نبند ولی واقعا بودم و اسم همتون رو رو ساحل نوشتم کلی روز ۱۳بدر برای همتون ارزوی خوشبختی کردم .

همتون رو بخدای برگ میسپارم

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 17:18 ] [ هدی ]

سلااااااااااااااااااااااام به روی ماااااااااااااااااااااااااااه همتووووووووووووووووون

اول از همه سال نو بر تکتکتون مبارک باشه ایشالله سال پر برکتی باشه و سالی باشه برای رسیدن به ارزوهاتون

از سفرم بگم که خیلی بیاد همتون بودم اسم تک تکتون رو بردم و از خدا برای خوشبختی تک تکتون دعا کردم البته اگه لایق دعا گویی برای شما عزیزا باشم.

سفر خیلی خوبی بود در کمال ناباوری جور شد و فوق العاده هم به جا بود خیلی دلم یه جای مقدس میخواست تا یه قوت قلبی بگیرم برای شروع یه مرحله جدید زندگی.

اونقدر هوا خنک بود که اصلا اذیت نشدیم .یه شب داشتم توی صحن خانه خدا راه میرفتم که دیدم یه اقای خیلی مهربون و با کلی از اطلاعات مذهبی نشسته داره ارروم اروم سخنرانی میکنه برای هم کاروانی هاش نشستم منم اروم کنارشون دیدم داره از فضیلت ختم قران میگه روی کوه صفا و منم کلی برای خوشبختی تک تکتون بعد از ختم قران دعا کردم از خدای مهربون خواستم که به همتون اونقدر توجه کنه که سال دیگه اینموقع همتون دست پر باشید و به تک تک ارزوهای قلبیتون برسید.ایشالله اونایی که مجردن هرچه زودتر به نیمه گمشدشون برسن و اونایی که مشکل شغلی دارن ایشالله هرچه زودتر یه کار خوب نصیبشون بشه ایشالله اونایی که مسکن ندارندهرچه زودتر صاحب خونه بشن اونایی که مریض دارن هرچه زودتر شفای خیر پیدا کنند و کلی دعاهای دیگه که همشون خوب بودن خلاصه که ایشالله زندگیتون پر از خیر و روزی باشه.

و در پایان هم این سال جدید رو به تک تکتون تبریک میگم ایشالله خوشبخت بشید همتون

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 22:39 ] [ هدی ]

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام به روی ماه همتون باورکنید دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده واز اردو دیشب برگشتم رفته بودیم جزیره سه قطره خیلی جای باصفایی بود کلی خوش گذشت البته اولش خیلی بهم سخت گذشت تا دوستای یمنی که باهاشون جور بودم برسن خلاصه که کلی جای همتون خالی بود این جزیره سرشار از گیاهان و حیوانات خاص هستش مثلا یه درخت بود که 1متر ریشش روی خاک بود وکلی مردمش خاص بودن خیلی دلم میخواست همیشه اینجا برم ولی بابام هیچ وقت وقت نداشت والحمدولله دانشگاه این برنامه رو برای دانشجوها فراهم کرد خیلی اولش سخت بود چون اینا اصلا موقع غذاخوردن تو ظرفهای مجزا غذا نمیخورن و همه باید دست جمعی توی سینی غذا میخوردن و شبا هم جای خواهران خالی ر.ق.ص و بزن بکوب بود و کلی چشم خانواده دور ماهم کلی این هنر رو توسط دوستان اموزش دیدیم.کلا سفر خیلی خوبی بود و کلی تجربه بدست اوردیم.از اردو بگذریم میخوام بگم دارم میرم خانه خدا اگه خدا قسمت کنه فکرنکنم بتونم توی این ایامی که اونجا هستم بتونم به وبلاگ بیام اخه نمیخوام لب تاب ببرم ولی بهتون قول میدم اسم تک تکتون رو توی اماکن مقدس ببرم و از صمیم قلبم برای خوشبختیتون دعا کنم.به امید خدا تا سه ساعت دیگه میریم فرودگاه  و برای نماز صبح اگه خدا بخواد مسجد النبی هستیم.ببخشید نمیتونم به وبلاگاتون بیام برای خداحافظی  ولی از همینجا عذرخواهی میکنم.التماس دعا 

دوستای خوبم غزل جونم سمیرا جونم سارا جونم سایرا جونم مامان نیروانا جون ملیحه جونم اجی لیلا و مامان کیانای نازم نسرین جونم  تک صدا جونم  هدیه جونم جوجوک جونم هدی جونم یلدا جونم سفیدپوش نازنینم خواهرشوهر کوچولو و نسیم جونم پالوده عزیز و ذایی جاوید و توبه جان و داداش بابک و همه اونایی که الان اسمشون یادم نیست ازهمینجا ازتون خداحافظی میکنم.اگه بدی از من سر زده ازهمینجا ازتون عذرخواهی میکنم.ازطرف خواهرتون هدا

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 16:48 ] [ هدی ]
سلام به تمام دوستای خوبم

دلم برای تک تکتون تنگ شده

ببخشید نمیتونم بیام نت راستش تو یه اردوی دانشجویی هستیم با بچه ها که به امید خدا سه شنبه تموم میشه .کلی ماجراها هست واسه گفتن که میام براتون میگم .راستش من و مونا  با هم توی این اردو هستیم متاسفانه از لحاظ اینترنت هم اصلا امکاناتش فراهم نیست ایشالله وقتی برگشتم میام از خاطراتم مینویسم.

برام خیلی دعا کنید

همتون رو دوست دارم و به خدای بزرگ میسپرم. 

[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 18:6 ] [ هدی ]

میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی رحمت الللعالمین و ششمین اختر تابناک اسمان امامت حضرت امام جعفر صادق علیه سلام بر همگان تهنیت باد

سلام بر همه شما دوستای خوبم:

ایشالله که خوب و خوش و سلامت باشید و تعطیلات اخر هفته رو به خوبی و خوشی سپری کنید.

نمیدونم تو این پستم چی بنویسم احساس میکنم حرف تازه ایی ندارم و دلم میخواد بیشتر از شماها خبرای جدید بشنوم که با شنیدنشون کلی خوشحال بشم.

سمیرا و غزل عزیز ممنونم از محبت دیشبی که کردید و شب بیاد ماندنی رو برام بیادگار گذاشتید

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 0:24 ] [ هدی ]

سلااااااااااااااااااااااااام به تک تک شما خوبا

ایشالله که خوب و خوش و سلامت باشید و هر روزتون زیبا تر و پر برکت تر از دیروزتون باشه"امین".

این هفته یکی از هفته های قشنگ زندگیمون بود همه وقتمون صرف جشن فارغ التحصیلیمون شد و با دعای خیر شما دوستان این اتفاق افتاد .با خواهری کلی اولش غصه میخوردیم که نکنه خوب برگزار نشه ولی مسول دانشگاهمون خیلی جشن خوبی رو گرفت و هر دانشجو میتونست ۵ نفر رو دعوت کنه بهمین خاطر من و مونا باهم ۱۰ تا کارتمون رو بین دوستای ایرانی پخش کردیم .رفتم با مامانم  واسه مهمونها یادبود  واسه جشن  فارغ التحصیلیمون گرفتم خیلی خوشگل بودن یه دسته گل طلایی بود به اندازه کف دست و یه کیسه طلایی بهش وصل بود که توی اونرو كاكائو و گل خشک ریختم .روز موعود که دیروز ۱۳ بهمن بود فرا رسید با بچه ها ساعت ۷ صبح رفتیم تو هتلی که جشنمون برگزار میشد  لباسامون رو پوشیدیم و مارو به صف چیدمانمون کردند و راس ساعت ۹ مراسم شروع شد و ما از پله های طبقه بالا به صف پایین اومدیم و از بین مهمونا رد شدیم و رفتیم پارتنر من مونا بود باهم رفتیم و رو صندلی نشستیم  و تا ساعت ۱۲ مراسم تموم شد تمام دوستای ایرانیمون اومدن و اونجارو گل بارون کردن و قشنگ ترین هدیه هم مال یکی از دوستای مهربونم فاطمه خانوم بود که عکس منو مونارو کشیده بود و گفت همونجا بازش کنیم ووقتی باز کردیم واقعا خیلی کیف کردم .دوستای یمنی هم "فل "برامون اوردن فل مثل گل مریم میمونه اما ریز تر ولی عطر و بوش معرکه هستش  و مارو بردن واسه ناهار مطعم ریماس و با تمام متخرجین لحظات خیلی باشکوهی رو داشتیم جای همه دوستان واقعا خالی بود .همونجا برای تک تک شما بچه ها دعا کردم که ایشالله بزودی زود به درجات بالاتر علمی برسید اگه کارشناسی دارید هرچه سریعتر به کارشناسی ارشد و اگر ارشد خوندید به دکترا و اگرم قصدش رو ندارید واسه ادامه تحصیل هرچه سریعتر محبوب زندگیتون رو پیدا کنید و برید پی زندگیتون ."امین"

دیشب رفتم دعای کمیل جاتون خیلی خالی بود وبعد دعا هم یکی از دوستای ایرانیم مارو برد خونشون منم که عشق اینو دارم فقط برم مهمونی و گردش و تفریح بعد شام هم با دخترا رفتیم تو اتاق و فال قهوه گرفتیم مونا خانوم فالگیر ما  بودن و کلی هرهر کرکر کردیم و ساعت ۲ شب برگشتیم خونه .  

این جمعه میلاد با سعادت پیامبر اکرم هستش ایشالله همتون خوشبخت باشید و این روز عزیز بر همتون خجسته و مبارک باشه سال دیگه ایشالله تو حرمش هممون جمع بشیم . 


ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:28 ] [ هدی ]

چند وقته به این فکر میکردم که برم باشگاه بسکتبال ولی همش تنبلیم میومد تا اینکه دیروز تصمیم گرفتم که برم خواهر مونا هم اومد جلوی اموزشگاه ساعت ۳:۳۰ دقیقه تا بریم پیش بسوی  ورزش.

کلی بچه هارو دیدیم و خوشحال شدیم از دیدینشون وکلی بهمون محبت میکردن فقط من تا با همه سلام علیک کنم از خجالت هر ۲ دقیقه درمیون میمردم هی میگفتن ماشالله چقدر تپل شدی اگه بگم همشون میگفتن دروغ نگفتم تو دلم میگفتم خوب یکی میگه کافیه دیگه اخه چه جمله جذابی هستش که همشون باید بهم بگن تا میومدم یکم راه برم یکی دیگه  میگفت "ماشالله ثمنتی یا هدی ""کم کیلو زیدتی؟"چاق شدی ماشالله چند کیلو اضافه کردی؟باور کنید دیروز از خودم بدم اومده بود خلاصه خیلی از این سر زمین تا اون سر زمین دویدیم تا یکم عذابه وجدانم کم بشه .موقع بازی هم من تو یه تیم افتادم و مونا هم تو تیم حریف نمیدونم چرا اینجا هیچ وقت نمیزارن ما با هم یه جا بیافتیم.تا میومدم توپ رو از دست مونا بگیرم میگفت مرگ مونا ناخن هام بشکنن حالت رو میگیرم .ما هم از ترس اینکه مبادا فرم انگشتان "الیزابت تایلور" بهم بخوره به ایشون که میرسیدیم نمیتونستیم کاری کنیم.ولی روی هم رفته بازی بسیار  باهیجانی بود  و کلی از صبح که از خواب پا شدم دارم از بدن درد میمیرم .

امروز مهمون داشتیم خیلی خوش گذشت جای دوستان خالی یکی از دوستای خوبم بهمراه خانوادش اومده بود و  جاتون خالی یه کیک مربایی البالویی خیلی بیست هم پخته بود"گلی جونم دستت درد نکنه".

راستی امشب چقدر صداسیما حرم باشکوه علی ابن موسی الرضا رو نشون داد وای چه حس قشنگی هست واسه کسانی که اونجا بودن اونقدر دلم میخواست اونجا بودم که حد نداشت باشه ایشالله سال دیگه همچین ایامی تو حرمش باشیم"امین".

دلتنگی نوشت:چقدر دلم میخواد هرچه زودتر برم خونه بابا جونم کلی از طبیعتش فیض ببرم .دلم واسه دستپخت مادر جونم لک زده .دلم واسه بغل بابا جونم تنگ شده.دلم واسه اون فینگیلی دایی جونم تنگ شده که شبا میومد کنارم و کچلم میکرد تا تمام کتابای داستانشو بخونم براش.دلم واسه راه رفتن تو مزرعه برنج و ساحل قشنگ خزر تنگ شده.

دل نوشت:سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است ،گاهی فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی !!!

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 2:28 ] [ هدی ]

سلام

ایشالله که حال همتون خوب خوب باشه و تو این فصل هیچ کدومتون سرما نخورده باشید و نخورید هیچ وقت انشالله

۳ روزی هست که سرمای شدیدی خوردم طوری که حتی یه لحظه هم نمیتونم از دستمال کاغذی دور باشم بینی نازنینم اونقدر قرمز شده که  سوزشش را حتی نمیتونم با پماد آ+د  برطرف کنم.

در مورد کشور عزیزم ایران یه پرزنتیشن ارایه دادم تو اموزشگاه قبلیم بنا به درخواست یکی از استادای خوبم و ما هم رفتیم پشت میکروفن و در مورد تاریخ هنر ایران اعم از معماری گرفته تا نقاشی و صنایع دستی صحبت کردیم و در پایان هم یه کلیپ خیلی خوشگل که مونای عزیزم زحمتش رو کشیده بود نشون جمع دادیم که همین کار باعث شد که چقدر کار بنده برجسته جلوه داده بشه اولش فکر میکردم چون جمعش  استادا و مسولین چندین اموزشگاه بود احساس میکردم که خیلی خجالت بکشم و نتونم ادای مطلب کنم و خدارو شکر که این امر محقق نشد و بخوبی اجرا شد و در پایان هم با یه تشویق و هدیه "یه دست لباس ورزشی و یه بسته شکلات "به پایان رسید.

  فردا اربعین حسینی هست و ما منزل یکی از دوستانمون دعوت هستیم سعی میکنم همتون رو به یاد داشته باشم شما هم خواهشا هر وقت خیلی دیگه خیلی متحول شدید بنده حقیر رو فراموش نفرمایید.دلم میخواد یه مداحی تو وبلاگم بذارم نمیدونم که بشه یا نه بس که سرعت نت پایینه .

فعلا همینا یادم میاد اگه مطلب دیگه ایی یادم اومد میام و مینویسم

مراقب خودتون باشید

اربعین نوشت:

دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 3:11 ] [ هدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هدا هستم .یه اجی دارم که اسمش موناست بهترین دوست و مونس من هستش که با هم یه رشته تحصیلی رو تو یه دانشگاه بر روی یه نیمکت دنبال میکنیم.تمامی این مطالب توسط من یعنی "خواهربزرگه=هدی"نوشته میشه.
نويسندگان
امکانات وب

جاوا اسكریپت




تبادل لینک

فروش بک لینک